سيف بن محمد سيفى هروى
102
پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )
او خايف شدند و پادشاه غازان يرليغ ملكى شهر هرات تا به آب سند و حدّ آموى جهت او بفرستاد . [ 430 ] ملوك اطراف از غور و غرجستان و جرزوان و خواف و با خرز و جام و اسفزار به هرات آمدند و شرايط خدمت به تقديم رساند [ ند ] . 84 . آمدن اولجايتو به محاصرهء هرات چون شهور سنه ثمان و تسعين و ستمايه ( 698 ) درآمد ، در اينسال اميرى نكودرى - بوقا نام - با سه هزار مرد به شهر هرات آمد . و سبب آمدن او به هرات آن بود كه : [ 432 ] پادشاه غازان كه برادر پادشاه خربنده است ، بوقا و نكودريان را در ممالك عراق ، يورت و علفخوار و مواضع شتا و صيف تعيين كرده بود ، و از ايشان خط گناهكارى بازستانده كه دزدى نكنند و معاون و شريك قطاع طريق نشوند ؛ چه عادت و طبيعت نكودريان ، از عهد قديم باز ، دزدى و راه زدن است . نكودريان از آن حكم مضطرب شدند و بعد از چندگاه به قهستان درآمد [ ند ] و مدتى پيش شاهعلى - پسر ملك نصيرالدين سجستانى - ملازمت نمودند و از قهستان به هرات آمد [ ند ] . ملك فخر الدين ايشان را در شهر جاى داد . [ 433 ] همه را اسب و سلاح و جامه داد و به تاخت ولاياتى كه ولاة آن انقياد نمىنمودند ، مأمور گردانيد ؛ على الخصوص قهستان و فراه و سجستان و جرزوان . فريادخواهان و مظلومان به درگاه غازان رفتند و از نكودريان بناليد [ ند ] . غازان به برادر خود - پادشاه خربنده يرليغ نوشت كه لشكر به هرات برد و نكودريان را از ملك فخر الدين طلب دارد . اگر تعلل نمايد ، شهر هرات را محاصره كند ؛ بعد از فتح ، رعايا را زحمت ندهد . يرليغ پادشاه غازان به پادشاه خربنده رسيد ، از مازندران [ 434 ] چون به حدود نيشابور رسيد ، ايلچى نزد ملك فخر الدين فرستاد كه بوقا و محمد شاه كلك و امير على و نورين و مهتران و امراء هزاره و صدهء لشكر نكودرى را پيش ما فرستى . ملك فخر الدين گفت كه يك ماه باشد كه بوقا و اكثر امراى نكودرى به تاخت به افغانستان رفتهاند . چون برسند ايشان را به نواب پادشاه سپارم . پادشاه خربنده دانست ، كه آنچه ملك فخر الدين گفته ، بر خلاف آن خواهد بود . بر سبيل تعجيل متوجه شهر هرات گشت . چون به رودخانهء هرات نزول كرد ، لشكر را به مهيا گردانيدن عدت و ساز حرب و عرّاده و منجنيق و خرك و نردبان مأمور گردانيد . و ملك